السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
124
سيره معصومان ( فارسي )
مرا تكذيب كرديد و مردم مرا تصديق كردند ، شما مرا ( از شهر و ديارم ) برون را نديد و مردم پناهم دادند ، شما با من جنگ كرديد و مردم يارىام رساندند . اصحاب گفتند : رسول خدا ! آيا كسانى را كه مردهاند بانگ مىزنى ؟ ! فرمود : آنها دانستند وعدهاى كه پروردگارشان به آنها داده بود ، راست و حق است . قريش به هنگام ظهر شكست خوردند . پيغمبر ( ص ) دستور به جمع غنايم داد . آنگاه نماز عصر را در بدر اقامه فرمود و به راه افتاد . پيش از غروب آفتاب به اثيل رسيد و شب در همان جا اقامت گزيد . در ميان اسيران كسى بود با نام نضر بن حارث بن كلدهء ثقفى ، يكى از بنى عبد الدار « 209 » . پيغمبر ( ص ) به على بن ابى طالب فرمود گردن او را در اثيل بزند . دخترش و به قولى خواهرش قتيله در رثاى او ابياتى سرود . چون اشعار او به گوش پيامبر ( ص ) رسيد ، دلش به حال او سوخت و گريست و فرمود : اگر پيش از كشته شدنش شعر او به گوشم مىخورد ، هرآينه او را بخشيده بودم . ابو الفرج اصفهانى گويد : « شعر قتيله ، پرارجترين و پاكترين و بردبارانهترين شعر انتقامى است » . چون پيامبر ( ص ) به جايى به نام عرق الظبيه رسيد ، به على بن ابى طالب و به قولى به عاصم بن ثابت ، فرمود گردن عقبة بن ابى معيط بن ابى عمرو بن امية بن عبد شمس را بزند . عقبه داد و فرياد سر داد و گفت : واى بر من ! چرا از ميان اينها من بايد كشته شوم ؟ ! رسول خدا ( ص ) فرمود : به خاطر دشمنىات با خدا و رسول خدا . عقبه گفت : محمد ! چه كسى از دختركانم سرپرستى كند ؟ پيامبر فرمود : آتش ! او را ببر و گردنش را بزن . عاصم نيز او را برد و با شمشير گردنش را قطع كرد . ياران رسول خدا ( ص ) دربارهء اسيران با آن حضرت به مشورت پرداختند . عمر با آنها با تندى بسيار برخورد كرد . عمر گفت : رسول خدا مرا در آن چه به تو پيشنهاد مىكنم ، پيرو باش . عمويت عباس را پيش آر و به دست خويش گردنش جدا كن . عقيل را سوى برادرش على فرست تا او گردنش را بزند . هر اسيرى را به سوى نزديكترين كس به دو بفرست تا او را بكشد . رسول خدا ( ص ) از اين پيشنهاد ناراحت شد و آن را هيچ نپسنديد . آن حضرت به خاطر خشونت و جفايى كه در اين كار بود ، اين پيشنهاد را ناخوش داشت . از طرفى مسلمانان تمايل داشتند با پرداخت فديه ، اسيران را بىآن كه بكشند ، آزاد سازند و با پرداخت مال از جان آنها محافظت كنند . رسول خدا ( ص ) فديه را پذيرفت . بيشترين مبلغ فديه چهار هزار و كمترين آن هزار درهم بود . رسول خدا ( ص ) همچنين عدهاى را بدون گرفتن فديه رها كرد . خداوند مسلمانان را در اين باره سرزنش
--> ( 209 ) در عيون الابناء آمده است : نضر از اطباى عرب بود همچنان كه پدرش حارث بن كلدهء مشهور ، پزشك عرب بود . نضر از پدر خود پزشكى و جز آن را فرا گرفت . نضر پسر خالهء پيامبر ( ص ) بود اما در دشمنى با رسول خدا ( ص ) ابو سفيان را همراهى مىكرد . به پيغمبر بسيار آزار مىرساند و حسادت مىورزيد و دربارهء آن حضرت بسيار سخنان مىگفت تا او را نزد مكيان تحقير كند . ( مؤلف )